زندگینامه
دورهٔ آغازی[ویرایش] (۱۷۹۲–۱۸۰۲) کارهای بتهوون تحت تأثیر هایدن و موتسارت بود، درحالی که در همان زمان مسیرهای جدیدتر و به تدریج دیدِ وسیعتری در کارهایش را کشف میکرد. از بعضی آثار مهم وی در دوران آغازی میتوان سمفونیهای شماره ۱ و ۲، شش کوارتت زهی، دو کنسرتو پیانو، دوازده سونات پیانو (شامل سوناتهای مشهور سونات پاتتیک و سونات مهتاب) را نام برد.
دورهٔ میانی
دوران میانی (۱۸۰۳–۱۸۱۶) مدتی پس از بحران روحی بتهوون که به خاطر ناشنوایی در او ایجاد شده بود، شروع شد. برخی بر این باورند که ناشنوایی وی بر اثر باس زیاد سمفونی ۵ بوجود آمد. این در حالی است که مطالعات اخیر پزشکی نشان میدهند ناشنوایی وی بر اثر وجود سرب در پیانوی شخصی اش بوده است. آثار بسیار برجستهای که درون مایه اکثر آنها شجاعت، نبرد و ستیز است، در این دوران شکل گرفتند. این آثار بزرگترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل میشود.
در این هنگام بتهوون، از لحاظ تمپو، چالاکی انگشتان و قدرت، توقعات زیادتری از نوازندگان داشت؛ در تغییر مقام یا مدولاسیون راه خود را از لطف و نرمی تا صلابت و قدرت پیمود؛ ابتکار خود را در واریاسیون و سلیقه خود را در بدیهه سازی آزاد گذاشت، اما این هر دو را تابع منطق همبستگی و تکامل کرد. سونات و سمفونی را تغییر جنسیت داد و آنها را از لطافت و احساسات زنانه به اراده و جسارت مردانه سوق داد. او در این دوره در حرکت (موومان) سوم سمفونی یا سونات به جای مینوئه (که معمول آن دوران بود) یک اسکرتسو سرشار از نتهای شاد میآورد که گویی به چهرهٔ تقدیر میخندید.
تقریباً همهٔ آثار این دوره به صورت کلاسیک درآمده و طی نسلها، پیدرپی در رپرتوارهای ارکستری جلوه کردهاست.[۲]
آثار دورهٔ میانی
بتهوون سمفونی شماره ۳ (اروئیکا) را که در سالهای ۱۸۰۳–۱۸۰۴ ساخته بود بهترین سمفونی خود بهشمار میآورد. او این سمفونی را به ناپلئون هدیه کرد ولی بعداً در زمان جنگ فرانسه و پروس آن را پس گرفت و تقدیمنامچه را پاره کرد. شش سمفونی (شمارههای ۳ تا ۸)، سه کنسرتوی پیانو (شمارههای ۳ تا ۵)، و تنها کنسرتوی ویولون، پنج کوارتت زهی (شمارههای ۷ تا ۱۱)، هفت سونات پیانو (شمارههای ۱۳ تا ۱۹) شامل سوناتهای والدشتاین و آپاسیوناتا، و تنها اپرای او «فیدِلیو» از آثار مهم این دورهاند.
دورهٔ پایانی
دورهٔ پایانی فعالیتهای بتهوون از سال ۱۸۱۶ میلادی به بعد است. آثار دوران پایانی بسیار قابل ستایش هستند و آنها را میتوان عمیقاً متفکرانه و به تمامی معنی بیانگر سیمای شخصیِ خود او توصیف کرد. همچنین بیشترین ساختار شکنیهای بتهوون را در آثار این دوره میتوان یافت (بهطور مثال، کوارتت زهی شماره ۱۴ در دو دیِز مینور دارای ۷ موومان است. همچنین، بتهوون در آخرین موومان سمفونی شماره ۹ خود از گروه کُر استفاده کرد). از آثار برجسته این دوره میتوان: سونات پیانوی شماره ۲۹ هامرکلاویر، میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین کوارتتهای زهی (۱۲–۱۶) و آخرین سوناتهای پیانو (۲۰–۳۲)را نام برد. او در این زمان شنوایی خود را بهطور کامل از دست داده بود.
با توجه به عمق و وسعت مکاشفات هنریِ بتهوون، همچنین موفّقیت وی در قابل درک بودن برای دامنهٔ وسیعی از شنوندگان، هانس کلر، موسیقیدان و نویسندهٔ انگلیسیِ اتریشیتبار، بتهوون را اینچنین توصیف میکند: «برترین ذهن در کلّ بشریت».
مرگ
بتهوون از سلامت کمی برخوردار بود. زمانی درد شکم شروع به آزار دادنش کرد. اما، علاوه بر این مشکلات جسمی، او درگیر چندین مشکل روحی نیز بود، که ناکامی در یک سری روابط عشقی از جملهٔ آنها بود. در سال ۱۸۲۶ وضعیت سلامت وی به شدت وخیم شده بود، تا اینکه یک سال بعد، در ۲۶ مارس ۱۸۲۷ از دنیا رفت. در آن زمان تصور میشد مرگش بهدلیل بیماری کبد بوده باشد، اما تحقیقات اخیر بر اساس دستهای از موهای بتهوون، که پس از مرگش باقیمانده، نشان میدهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ وی بوده است (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب، که برای شیرین کردن شراب استفاده میشود، بوده است. بعید است ناشنوایی او به خاطر مسمومیت از سرب بوده باشد. برخی از تحقیقات نشان میدهد که اختلال در پادتنِ سیستم دفاعیِ بدن و دچار شدن به بیماری لوپوس منتشر عامل آن بوده است.
شخصیت
بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیهٔ مردم نزاع و با آنان به تلخی برخورد میکرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش بهمانند یک راز باقی ماند. لباسهایش اغلب کثیف و بههمریخته بود. در آپارتمانهای بسیار بههمریخته زندگی میکرد. بسیار تغییر مکان میداد. طی ۳۵ سال زندگی در وین، حدود چهل بار مکان زندگیاش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بیدقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.
بتهوون پس از مرگ برادرش، گاسپار، بر سر حضانت برادر زادهاش، کارل، با بیوهٔ گاسپار مدت ۵ سال نزاع قانونیِ تلخی داشت. سرانجام بتهوون در این نزاع پیروز شد؛ ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود؛ زندگی با یک ناشنوا، مردی بیزن و غیرعادی در بهترین شکلش هم وحشتناک بود. سرانجام کارل اقدام به خودکشی کرد (البته خودکشی کارل منجر به مرگ نشد) و بتهوون، که سلامتیاش حالا کمتر شده بود، زیر بار آن خُرد شد.
بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف ویَن نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازهٔ اشراف قابل احتراماند. در یکی از روزهای ملاقات گوته با بتهوون در سال ۱۸۱۲ چنین نقل میکنند: «روزی گوته و بتهوون در کوچههای ویَن در حال قدم زدن بودند. جمعی از اشرافزادگان ویَنی از مقابل آن دو در حال عبور از همان کوچه بودند. گوته به بتهوون اشاره میکند که بهتر است کناری بروند و به اشرافزادگان اجازهٔ عبور دهند. بتهوون با عصبانیت میگوید که «ارزش هنرمند بیشتر از اشراف است. آنها باید کنار روند و به ما احترام بگذارند.» گوته بتهوون را رها میکند و در گوشهای منتظر میماند تا اشرافزادگان عبور کنند. کلاهش را نیز به نشانهٔ احترام برمیدارد و گردنش را خم میکند. بتهوون با همان آهنگ به راهش ادامه میدهد. اشرافزادگان با دیدن بتهوون کنار میروند و راه را برای عبور وی باز میکنند و به وی ادای احترام میکنند. بتهوون هم از میان آنها عبور میکند و فقط کلاهش را به نشانهٔ احترام کمی با دست بالا میبَرد. در انتهای دیگرِ کوچه منتظر گوته میشود تا پس از عبورِ اشرافزادهها به وی بپیوندد.»
وِجههٔ او بهقدری عظیم بود که وقتی در سال ۱۸۰۹ تهدید کرد که پُستی را خارج از اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا اقدامات خاصی برای نگهداشتن وی در وین به عمل آوردند. شاهزاده کینسکی، شاهزاده لوبکوویتز، و آرشدوک رودُلف (برادر امپراتور و شاگرد بتهوون) داوطلب پرداخت حقوق سالانه به او شدند. تنها شرط آنها برای این قرارِ بیسابقه در تاریخ موسیقی این بود که بتهوون به زندگی در پایتخت اتریش ادامه دهد.
اندیشه بتهوون دربارهٔ زنان و عشق
بتهوون در ۳۰ سالگی با دو دوشیزهٔ جوان ملاقاتی پیدا میکند که تأثیر برجستهای در زندگی او داشتهاند و از همهٔ روابط عاشقانهٔ او پررنگتر هستند؛ هر دو از خانوادهٔ اشرافی، هر دو شیفتهٔ موسیقی و با وجود این درست نقطه مقابل یکدیگر بودند. «ترز دو برونشویک» ۲۰ ساله سری چون ایفیژنی داشت، وی دوران بس آرمانی را در قصر خانوادگی در مجارستان گذرانده بود. وقتی بتهوون با ترز آشنا شد، مدتی به وی در وین درس پیانو داد. گاهی هر درس چهار ساعت به طول میانجامید. ترز فکری آسمانی و دور از امیال روانتنی داشت. از بتهوون کمتر حرف میزد. نه به نامه و نه به هدیهای اشاره نمیکند. دوشیزهٔ جوان دیگری، در انتظار جایگزینی برای نخستین عشق بود. وی ۱۶ سال داشت و نامش «جولیتا گیچاردی» است. از خانوادهٔ کنتهای میلان بود. چنین به نظر میرسد که برای همآغوشی با نابغهٔ سرکش آفریده شدهاست، با چهرهٔ مطبوع و رنگپریده، بعد از افسردگیها و رنجهای بیشمار. بتهوون لبخند زندگی را در آغوش این دختر بازیافت. او به دوستش «وگلر» مینویسد:
به دست دختری جوان و پرستیدنی همه چیز دگرگون شدهاست. او مرا دوست دارد و من هم او را. پس از دو سال، اکنون این نخستین باری است که دَمی راحت و آسایش احساس میکنم. شاید ازدواج بتواند مرا خوشبخت سازد. بدبختانه او از طبقهٔ من نیست و در این صورت ازدواج برایم ناممکن است. باید تلاش بیشتری بکنم
ولی آن دوشیزه بهزودی پرستشکنندهٔ دیگری یافت، برازنده و عالی، ۱۸ ساله و از طبقهٔ خودش؛ نامش «کنت گالانبرگ» و از اشراف قدیمی بود. دخترک را که در پی عشق میگشت و ناگهان با نابغهای برخورد نموده بود در یک غرقاب عجیبی غوطهور ساخت. او سالهای بعد، روی دفتر نتهای خود نوشت: بتهوون با کمترین صدایی برمیخاست و میرفت؛ خیلی زودرنج بود. دفترهای نت را پرت میکرد و پاره میکرد، ولی مهربان و احساساتی بود و غالباً لباس محقرانهای میپوشید. پرده از احساسات دیگری برداشته نمیشود.[۳] آنچه روشن است، این است که جولیتا ازدواج میکند و قبل از عزیمت به ناپل، اغلب با بتهوون در تالارهای اشرافی وین برخورد داشت. در همان دوران بود که بتهوون سونات مهتاب را تصنیف و به وی تقدیم کرد. تنها نامهٔ تاریخی عاشقانه که از بتهوون است، در این دوران نوشته شدهاست؛ ولی این نامهای است یکتا که برای هیچکس فرستاده نشد. این نامهٔ بدون تاریخ، که تحت عنوان «معشوقهٔ جاودانی» مشهور گشته، بعد از مرگ آهنگساز در دفتر نت وی پیدا شده و سالها بعد انتشار یافتهاست. کاملاً یقین نیست که این نامه را به خاطر جولیتا نوشته باشد، و کوشش کارشناسان در این زمینه به جایی نرسیدهاست و گمان جمیع آنان بر این است که این نامه احتمالاً خطاب به تمامی زنان میباشد. بررسیهای کارشناسیِ دقیق نشان داد که نامه در ماه ژوئن در طول دو روز نگارش یافته و سه بار قطع شده و دوباره از نو ادامه یافتهاست. در این نامه معشوقه درواقع گمنام است. بتهوون هرگز این نامه را برای گیرندهای نفرستاد، ولی آنقدر مهم تشخیص دادهاست که در سراسر عمرش آن را محفوظ نگه داشته. ناشیگری بتهوون در رفتار با زنان، ارتباط او را با آنها بسیار مشکل میساخت؛ اغلب به دام عشق زنانی میافتاد که ازدواج با آنها برای او محال بود[۴] در هر صورت، این نابغه تا پایان عمر مجرد ماند.
موسیقی
بسیاری معتقدند موسیقی بتهوون بازتاب زندگی شخصیِ اوست که در اکثر اوقات تجسمی از نبرد و نزاع همراه با پیروزی است. مصداق این توصیف را میتوان در اکثر شاهکارهای بتهوون، که بعد از یک دشواری سخت در زندگیاش پدید آمدند، یافت. او در سال ۱۸۰۲ در هایلیگِنشتاد (روستایی خارج از وین) وصیتنامهای خطاب به دو برادرش نوشت که به وصیتنامه هایلیگِنْشتاد معروف است. پس از واقعه هایلیگنشتاد و غلبه بر یأسش از ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ سمفونی عظیم شماره ۳ خود به نام اروئیکا را که نقطه تحول در تاریخ موسیقی است، تصنیف کرد. طی مبارزه چندسالهاش برای قیمومیت برادرزادهاش، کارل، بتهوون کمتر آهنگ ساخت، و وینیها شروع به زمزمه کردند که کار او تمام است. بتهوون، که شایعات را شنیدهبود، گفت: «کمی صبر کنید، بهزودی چیزی متفاوت خواهید فهمید» و اینطور هم شد. بعد از ۱۸۱۸ مسائل داخلیِ زندگی بتهوون مانع از انفجار خلاقیت او نشد و بعضی از بزرگترین آثارش: میسا سولِمنیس، سمفونی شماره ۹، آخرین سوناتهای پیانو و آخرین کوارتتهای زهی را به وجود آورد. او از سال ۱۸۰۰ به ناشنوایی تدریجیِ خود پی برد. برای یک آهنگساز و نوازنده هیج اتفاقی نمیتواند ناگوارتر از ناشنوایی باشد، اما حتی آن هم نتوانست مانعی جدی برای بتهوون باشد. آخرین کارهای او شگفتی خاصی دارند، و بسیاری آنها را مملو از معانی مرموز و ناشناخته بهشمار میآورند. بتهوون را بزرگترین هنرمند تاریخ موسیقی و پیانو میدانند.
زاده | وبن، Electorate of Cologne |
---|---|
زادروز | ۱۷ دسامبر ۱۷۷۰ |
مرگ | ۲۶ مارس ۱۸۲۷ (۵۶ سال) وین، امپراتوری اتریش |
شغل | آهنگساز و پیانیست |
امضاء | ![]() |